پ.ن:
بدبختی که باز آید گوز وقت نماز آیددوره ای که رژیم دارم و دوره ای که عذاب وجدان
تازه شم صفحه ی ۲ جزوشه ![]()
پ.ن:گرچه اون موقع که داشتیم هم نمیومد
بعدا نوشت: هی هر هفته هم تعطیل میکنن حالا-قضیه شانسو دریا و آفتابس
نوزاد
به قول ماری اگه یه مدت به همین منوال تو خونه بمونیم پوستمون مثل پوست دوران نوزادیمون سفید میشه
شربت-نیمه شعبان
پ.ن : خیلی حال داد -کاش شیر کاکائو داغ بود :ی
این که وقتی کسی ازم میپرسه کلاس ،سال یا ترم چندمی باید چی بگم مثلا ۶ یا ۷
یا مثلا میرم کلاس دوم :ی
اگه شبانه روز ۴۸ ساعت بود
انگار اومد
بهار
.
اینا شکوفه های درخت آلو هستن ،دیروز از حیاط خونه خواهرم گرفتم
یادتونه قدیما تو دسته گلا از این چیزای سفید کوچولو میذاشتن ...

ترم پیش به این نتیجه رسیده بودم که من مبتلا به سندرم داون (Down Syndrome) یا همون منگولیسم هستم.
ولی الان فکر میکنم بیماریم از اینم پیشرفته تره که بعد از دو هفته مدار خوندن آخرش گند میزنم
آخه من چمه چه بیماری دارم پیش چه دکتری برم؟ یکی کمکم کنه
پ۰ن:پنبه به روم بمالن
طاها رستم زاده
جناب آقای طاها رستم زاده ،استاد محترم درس آز فیزیک
این پست رو فقط به این خاطر با عنوان اسمت میذارم که اگه یه روز اومدی وتو گوگل اسمتو سرچ کردی ببینی.
پنبه به روت بمالن جوانک احمق (خوب اسمی روت گذاشتم)
پ.ن:پست مرتبط
پ.ن۲:پنبه به روی مالیدن در این پست وبلاگ مار توضیح داده شده.
بعد از امتحان
اول این که به محض رسیدن به تهران میرم آرایشگاه و ابرو هامو بر میدارم (شبیه دختر ترشیده ها شدم)
میرم کتابخونه و کتاب های مزخرف درسی رو پس میدم و یه کتاب از جورج اورول میگیرم :ی
میرم کلاس ورزش - رژیم میگیرم -لاغر میشم
میرم کلاس رانندگی
دی وی دی های یانی رو ۲۰ بار نگاه میکنم و گوش میدم
خونه تکونی میکنم -دماغ وبلاگمو دوباره عمل میکنم
کتاب امیلم که نصفه مونده رو تموم میکنم -اون یکی کتاب روسو رو پیدا میکنم میخونم
و در اخر از ترم دیگه درس میخونم
پ.ن ۱: این حرف ها از تب شب امتحان ناشی میشود
پ.ن۲:ماری و هر کی دوست داره رو دعوت میکنم" بعد از امتحان "بنویسه
درسته خودم پست نمیذارم ولی هر از گاهی "این گوشه" رو بخونید.
از اون جایی که من ماهی هستم تلاش میکنم یادم بیاد که چی باید بنویسم
نوستالژی من میتونه به دنیا اومدن تو طولانی ترین روز سال باشه
میتونه مدت طولانی تو بیمارستان بستری شدن باشه خیلی طولانی اونم تو سن ۴ سالگی
میتونه این باشه که نازک نارنجی بابا هستم دختر کوچولویی که باباش بهش میگه نبات یا بلبل من ،خواهرش شکوفه نگار صداش میکنه و دائما با برادرش دعوا میکنه ولی برای هم جون هم میدن.
نوستالژی من میتونه گذاشتن پونز تو کفش دامادی باشه که اومده خواستگاری خواهرش
میتونه نشستن توی فر گاز باشه و برداشتن یادگاری از اون کارا
میتونه روز اول مدرسه رو تنهایی رفتن باشه و خندیدن به بچه هایی که گریه میکنن
میتونه خوابین زیر آسمون پر ستاره کویر باشه میتونه عاشق باد بهاری بودن باشه
میتونه تنفرت از ریاضی باشه و خوندنش .میتونه واسه کنکور درس نخوندن باشه .میشه عشقت به کامپیوتر باشه به خوندن کتاب هایی که دوست داری ۲۰ ساعت در شبانه روز
میتونه داشتن دوستایی مثل ماری و فات که با هم گریه میکنیم و میخندیم به کلاه قرمزی (مشتاق)به کاپشن سبزه (به واژه گر در نوستالژی ماری توجه شود).به کلاغ ها(یزدا..) به جوجه کلاغ ها و ماده کلاغ ها (مثلا پر ...)
میتونه دوست داشتن مژه های بلند یه نفر باشه
و حتی مادری کردن برای پژمان (لاکپشت-جزوه به دستان)
قصه ی تقدیر
کاش لبخند تو در چشمان من پیدا نبود
کاش هنگام گذر از جاده های عاشقی
رد پای عشق من هرگز در این دنیا نبود
کاش در باران پاییزی که باریدن گرفت
قصه ی چشمان خیس از اشک،مال ما نبود
عشق هم آرام و خاموش از کنار ما گذشت
در سکوتش حرفی از دیروز و از فردا نبود
بانگی ازعمق وجودم باز میگوید به من
کاش تقدیر من و تو رنگ این شب ها نبود
شایدم از راز های سر به مهر عاشقی
قصه ای گفتیم اما قصه ی دل ها نبود
با کلامی که صدای بی صدا دارد هنوز
زیر لب گویم که این سهم من از دنیا نبود
از فاطمه برای فاطمه برای تک تک لحظه های تنها ماندنش
شعری از یک شاعر جوان،دوست بسیار عزیزم فاطمه
ديگر نپرس
چطوري بانو، چه ميكني
تو كه ميداني پيشه هميشه دل مني
و گوشه پنهان تنهاييام
هر شب بر سينه تو
به خواب آرزو ميرود
ديگر نپرس چرا صدايت گرفته است
قناريهاي قفسي
در گريه حنجرههاشان
هميشه خواب آواز ميبينند
ديگر نپرس، كجايي دختر
گمشدهاي انگار در هايهاي دل بيقرار خويش
ميداني كه من مقيم هميشه حوالي كوچه بيپايان رويايي هستم
كه مثل زلال خواهشي بيپژواك يك ديوار حتي به سوي آرزوي تو بال ميكشد
چشمانم چه زلال میشوند وقتی اشک هایم از هم سبقت میگیرند
ببینید لطفا
خوابگاه رو دوست ندارم
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زيباست اگر بگذارند
دل آواره من اين همه آواره مگرد
خانه دوست همينجاست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهميدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند.
غضب آلوده نگاهم مکنيد ای مردم
دل من مال شماهاست اگر بگذارند
وقتی هوای سرد و مه آلود صبح ها را میبینم به خودم میگویم
نفس خدا از جای گرم بلند میشود





